روایت سرود خوانی حاج محمود کریمی در جبهه

حاج محمود کریمی در حال تلاوت قران - اردوگاه دز - تابستان 1365

حاج محمود کریمی در حال تلاوت قران - اردوگاه دز - تابستان 1365
این کتاب در دو بخش نوشته شده است. بخش اول کتاب درباره این گروهک پیش از
عملیات مرصاد است که به دو فصل سازمان مجاهدین خلق پیش از پیروزی انقلاب و
سازمان مجاهدین خلق پس از پیروزی انقلاب و قبل از عملیات مرصاد تقسیم شده
است.
و در بخش دوم ابتدا به بسترهای شکل گیری عملیات مرصاد پرداخته است و سپس
همکاری این گروهک با عراق و متجاوزان و نقشی که در تجاوز دشمن بعثی به
ایران تشریح شده است.

این دو اثر قرار است در مدت زمان پانزده دقیقه توسط جمشید رئوفی و فرزین طاهری کارگردانی شوند.

همگان شعر معروف «با نوای کاروان، بار بندید همرهان» را با صدای حاج صادق آهنگران شنیدهاید. به طوری که شاید مردم شاعر این شعر را نشناسند ولی حماسهخوان آن را میشناسند. شاعر این شعر پرسوز و گداز که خیلیها به خصوص رزمندگان سالهای عاشقی آن را از حفظ هستند، «غلامحسین عمرانی» است.

در میان عکس هایم دلبسته یک عکس از یک بسیجی با نام احمد هستم، فلسطینی بود و به عشق امام خود را به جبهه های حق علیه باطل رسانده بود، احمد از شیعیان مخلصی بود که سعادت دیدار با او در عملیات نصر هفت نصیبم شد...

از ساختمان عملیات که بیرون آمدیم راننده منتظر ما بود اما عباس به او گفت: «ما پیاده میآییم شما بقیه بچهها را برسانید». دنبالش راه افتادم جلوتر که رفتیم صدای جمعیت عزادار شنیده میشد.

سیاوش امیری نویسنده کتاب «اینجا آلونک ننه علی است» اثرش را کتابی مرجع معرفی کرد و گفت: زندگی خانمننه فتحاللهی (ننهعلی)، مادر شهید قربانعلی رخشانی مهماندوست قابلیت انجام پژوهشهای معنوی را دارد.

سرخی حنا نیز یاد آور سرخی خون یاران سید الشهدا (ع) در صحرای تینوا بود و با این وصف شب حنا بندان رزمندگان در جبهه با صدای خنده و شادی شان را نمی توان با مورد دیگری از شادی های مرسوم مقایسه کرد.

سال 61 شهید بابایی را گذاشتیم فرمانده پایگاه هشتم شکاری اصفهان.کار سختی بود. دل همه می لرزید دل خود من هم که اصرار داشتم، می لرزید، که آیا می تواند؟ اما توانست. وقتی بنی صدر فرمانده بود، کار مشکل تر بود. افرادی بودند که دل صافی نداشتند و ناسازگاری و اذیت می کردند حرف می زدند، اما کار نمی کردند؛ اما او توانست همان ها را هم جذب کند.

در سفر چند دقیقه ای با روحانی شهیدی همراه خواهید شد که مرد اول توسل بود، توسل به اهل بیت ، توسل به مولایمان صاحب الزمان (عج).
واقعا عاشقانه می گفت یا ابا صالح. اگر از من بپرسید، در دوران دفاع مقدس ، هیچ کس مثل او بچه ها را وصل نکرد. هیچ کس مثل او توسل موثر نکرد.پیروزی های بزرگ را از دولتی سر ائمه (ع) داریم، از عنایت خاص حضرت صدیقه طاهره (س) داریم و مصطفی ، واسطه ی این خیر عظمی بود.


معمولا رزمندگان در تیپ الغدیر یزد بر روی دیوار نماز خانه تیپ؛ زمان شروع ماموریت و پایان ماموریت خود را ثبت میکردند، من با چشم خود دیدم که شهید محمد علی زارع زردینی تاریخ اعزام و شهادت خود را روی دیوار حک کرد.
روایت غلامرضا زارع زردینی از همرزمان این شهید عزیز در این رابطه در ادامه میآید:

سردار «علی مسجدیان» از رزمنده گان پرسابقه ی لشکر14 امام حسین(علیه السلام) چنین روایت می کند:
اواسط اردیبهشت ماه 61، مرحله ی دوم «عملیات الی بیت المقدس»، «حسین خرازی»، نشست ترک موتورم و گفت: «بریم یک سر یه خط بزنیم». بین راه، به یک نفربر پی ام پی برخوردیم که در آتش می سوخت و چند بسیجی هم، عرق ریزان و مضطرب، سعی می کردند با خاک و آب، شعله ها را مهار کنند. حسین آقا گفت:« اینا دارن چی کار می کنن؟ وایسا بریم ببینیم چه خبره؟».
«در كمين گل سرخ» زندگینامه داستانی سپهبد شهيد علی صياد شيرازی است که به قلم محسن مومنی شریف نگاشته شده، برای بیستو دومین بار توسط انتشارات سوره مهر منتشر خواهد شد.

شاید کمتر کسی باشد که در کاروانهای راهیان نور شرکت کرده باشد و پای روایتگری علی رضا دلبریان ننشسته باشد.ایشان خاطره خود از یک مادر شهید را اینگونه روایت می کند

كتاب «جنگ ايران و عراق؛ شوراي عالي دفاع به روايت مطبوعات» كه بخش عمده آن به تبيين نقش مقام معظم رهبري در دوران دفاع مقدس پرداخته است، منتشر شد.

«پنهان زير باران»خاطرات «علي ناصري» يكي از فرماندهان هشت سال دفاع مقدس است که با تدوين «سيدقاسم ياحسيني» توسط انتشارت سوره مهر برای دهمین بار منتشر خواهد شد.

کتاب " آهنگران" خاطرات مداحی است که، به خاطر اشتباه لفظی مجری تلویزیون در دوران جنگ، مجبور شد نام خانوادگی خود را از «آهنگری» به «آهنگران» تغییر دهد.


پس از پایان دوران دفاع مقدس، بارها مرحوم حبیب الله معلمی مورد ستایش رهبر انقلاب اسلامی آیت الله خامنهای قرار گرفت که این تقدیر نامه ، نمونهای از آنهاست:

خداوردیخان درباره دلایل پرداختن به این موضوع توضیح داد: در زمان جنگ تحمیلی راوی لشکر 27 محمد رسولالله بودم و به دلیل نقش با اهمیتی که این لشکر در کنار لشکرهای 25 کربلا، 41 ثارالله(ع) و 10 سیدالشهدا (ع) در حفظ کانال ماهی داشت، به این لشکر پرداختم.


فصل هشتم : راز 21
چرا ماموریت گُردان مسلم، غروب ٢١رمضان تمام شد؟ گردانی که قرار بود 19 رمضان برگردد، چرا تا 21 رمضان زمین گیر شد؟
سؤالاتی که گویی هیچ کس جوابی برای آن ندارد، جزکالیبر۶۰ ...آنقدر باید می ماندند تا...

فصل هفتم : شهد شهود
بعد از مراسم از او پرسیده بود:«علی آقا، بین ذکر حسین (ع)، چرا شما نام عباس (ع) را فریاد می کردی ؟» در جواب می گفت:«بدون واسطه نمی شود ارباب را صدا زد» همرزم دیگرش می گفت:«شما علی را نشناختید، او یک عارف بود. یک نصفه استکان اگر سهمیه ی آب داشت، آن را هم وضو می ساخت.

علی٢١ ساله، که روزی سحرگاه ٢١ رمضان هدیه گرفته بود. اینک در غروب ٢١ رمضان پروازش را به خاطر می سپرد، همه مانده بودند، سفرﮤ عقد مهیا بود! ، می گفت علی به آرزویش رسید، پس باید شاد بود. مولودیه خواندند.
علی را در کنار سفرﮤ عقدخواباند و هیچ اشک نریخت، همه گفتند شوکه شده ولی او می دانست، می دانست امام رضا(ع) به عهدش وفا کرده است.....

فصل پنجم : وارث حماسه
پیراهن سفیدش همه را به شک انداخت، فکر کردند او نمی داند، خواستند یک طور متوجه اش کنند، که خودش گفت: می دانم( دایی) محمود شهید شده... گفتند:اگر می دانی؛ چرا سفید پوشیدی؟ گفت:«شهید (شدن) عزا ندارد»

فصل چهارم : فصل وصال
از اینجا حکایت روزهای آسمانی من شروع می شود. روزهایی که یک تکه پارچه سبز، شال و سر بند یک خورشید شد، روزهایی که من و سیدعلی را به هم رساند. روزهای خوب وصل، مادرش عازم شهر خدا بود. درخواست علی، پارﭼﮥ سبزی بود. و همان اولین چیزی که مادرش در بازار مدینه خرید.

فصل سوم : شوق پرواز
سنگر مدرسه برای علی دیگر کوچک بود، علی١۴ِ ساله، دنبال جای بزرگتری برای تمرین پرواز می گشت. او باند پرواز را پیدا کرده بود. کردستان آغاز راه بود... ١۴ سال داشت که از مادر خواست لباس سربازی برایش بخرد. داشت همه را آرام آرام برای رفتن آماده می کرد. از کودکی علاقه اش به پاسبانی و درجه داری معنای خاصی داشت...

فصل دوم : طلوع یک خورشید
دم دمک سحر٢١ رمضان،گریه های کودکانه پسربچه ای،سکوت شب شهر را به هم ریخت، هیچکس شک نداشت که علی همپای آرزوهای مادر،اسمش را با خودش آورد. این حقیقت را می شد از چشم های ذوق زدﮤ مادری خواند که طفل در درون را با زمزﻣﮥ قرآن و کمیل آرام می کرد....




شهدای مظفر از معدود شهدایی هستند که هر سه در روز 6 مردادماه 1367 یکی پس از دیگری در عملیات مرصاد به شهادت رسیدهاند و پیکر پاکشان نیز همزمان به مادر و پدر دلیرشان تقدیم شد.
نرم افزار چند رسانه اي حاضر مجموعه اي اطلاعات و آثار مرتبط با شهيدان بزرگوار مظفر(رضا، علي، حسن) پدر، مادر و برادر جانباز ايشان ميباشد كه حاوي حدود 50صفحه متن، 1000قطعه عكس و سند، 720دقيقه فيلم مي باشد.


| |||
در این گزارش از سه نویسنده که در آثار خود با استفاده از تاریخ شفاهی به خاطرات حاضران در عملیات مرصاد پرداخته اند، ضرورت پرداختن به وقایع و عملیاتهای جنگ تحمیلی به ویژه عملیات مرصاد در قالب تاریخ شفاهی را جویا شدیم
![]()
در همه مراحل مصاحبه تلاش کردم تا آنچه را که می گویم با دلیل و استدلال همراه باشد و خود را در برابر این مسائل،پاسخگو می دانم. کتاب " بـــلبـــا" تنها قطعه ای از پازل حماسه های لشگر 25 کربلاست.

جستجوی یک عکاس دوران دفاع مقدس او را به بندرعباس کشاند تا پس از سه دهه بار دیگر از سوژهاش عکاسی کند و پای خاطرات او بنشیند.

اینجا اصفهان است، اصفهانی که در کردستان و غرب و جنوب، در جبهه های نبرد، هرجا که می روی، بیش تر از همه لهجه شیرین مردم آنجا را می شنوی. ما شا الله امروز اصفهان شاهد راه پیمایی 25 لشگر از لشگرهای احتیاط قدس است. بیایید همراه با این راهیان قدس امشب در ضیافتی که مردم خوب اصفهان برای رزمندگان، فرزندان دلاور خویش،در مسجد شهید بهشتی ترتیب داده اند شرکت کنیم.
(شهید مرتضی آوینی)

ورزشگاه تختی شهر اصفهان