عروج/فاو/بهمن ماه سال 1364

ترکیب بندی عکس به گونه ای است که چشم را به سمت بالا هدایت می کند و چهره رزمنده به وضوح دیده می شود ، این در حالی است که در پس زمینه عکس، در انعکاس تصاویر به واسطه ی حرکت شاهد عدم وضوح هستیم ، تو گویی همه عوامل بصری در این تصویر جمع شده اند تا جلوه ای از حرکت از زمین به آسمان را محقق نمایند. انگار به سرعت از زمین فانی کنده می شود تا به کهکشان ستاره ها برسد. در عین حال گوشه ای از پوستر با کلمات "وظیفه انسانی" در بالای سر رزمنده تاثیر عکس را مضاعف می کند...به نظرم این عکس شاهکار است و به طور قطع عنایت حق شامل عکاس شده است.



این روزها مصادف است با سالگرد نبرد عاشورایی والفجر8، به همین  مناسبت عکسی از این عملیات به همراه دل نوشته ای از آقای مسعود شجاعی طباطبایی تقدیم علاقه مندان می گردد.

ادامه نوشته

ماجرای عکس ماندگار شهید احمد کاظمی در منطقه فاو

عملیات والفجر ۸ در ایام ۲۲ بهمن ۶۴ انجام شد حدود دو سال بعد در سال ۶۶ بنا بر این شد در منطقه فاو یک عملیات دیگری انجام بشود تا ضمن تقویت خطوط دفاعی به سمت بصره نیز پیشروی‌هایی داشته باشیم.این عکس مربوط به عصر روزی است که عملیات لغو شد که شهید احمد کاظمی را در جمع رزمندگان در جوار  سنگر فرماندهی واقع در منطقه فاو نشان می‌دهد.


در ادمه مطلب روایت سردار سید علی بنی لوحی در مورد این عکس را بخوانید.

ادامه نوشته

لحظه ی عروج یک بسیجی در آغوش یک امداگر

من هیچگاه در برجسته ترین تابلوهای مذهبی غرب خصوصا در سبک رمانتیسم صحنه ای به درخشانی این عکس نیافتم. نگاه شهید وامدادگر به آسمان، گویی عوالم روحانی را نشان می دهد که در حقیقت دین، در مسیر رسیدن به زیباترین درجه الهی محقق شده است. نوری که درست در پشت این دو عزیز دیده می شود  معنویت عکس را مضاعف می کند.



در ادامه مطلب دل نوشته مسعود شجاعی طباطبایی را در مورد این عکس بخوانید.

ادامه نوشته

رزمنده ای که دنبال دوستانش می‌گشت اما خودش را پیدا کرد

بعد از یک شب و روز جنگیدن، به شهر برگشته بودم تا در مقر سپاه تر و خشک شوم و دو باره به خط برگردم. بعد از آن که دو باره لباس پوشیدم، از فرصت استفاده کردم تا سری به خانه پدری‌ام بزنم. چون وقت تنگ بود، یک موتور قرض گرفتم و راه افتادم. نزدیکی‌های فلکه اردیبهشت، در کوچه ای که به خیابان چهل متری می‌خورد، در حال حرکت بودم که کسی با فریاد مرا صدا زد و وقتی به آن سمت نگاه کردم، عکاسی را دیدم که در حال عکس گرفتن بود. آن لحظه حتی فرصت ایستادن هم نداشتم، پس لبخندی زدم و رد شدم تا چند هفته پیش که بعد از 33 سال این عکس را دیدم.




در ادامه مطلب گفته های  عبدالرضا صالح پور در مورد عکسی است که بعد از 33 سال آن را دیده است را با هم مرور می کنیم.
ادامه نوشته

آيا ما وارث به حق عزيزترين امانت هايي هستيم كه با شهادت، اين نظام را تثبيت كردند ؟

و اما تو عزيز دلم كه در غربت تنهايي شيعه چشمان زيبايت را بسته و به شهادتت رساندنت، فداي مظلوميتت شوم، مي دانم در آستانه رفتن به سوي معشوق چهره ات گلگون و برافروخته و قلبت مالامال از شوق به تپش درآمده بود، چگونه فاصله حضور را كم كردي و با شهادت به بالاترين قله ي معراج بشريت رسيدي؟

امروز 8 آذر ماه مصادف با سالگرد عملیات طریق القدس و آزادسازی شهر بستان در آذر ماه 1360 است، به همین بهانه عکسی تکان دهنده از این عملیات به همراه دل نوشته ای از آقای مسعود شجاعی طباطبایی تقدیم علاقه مندان ادبیات پایداری می گردد.



ادامه نوشته

(روایتی از دلدادگی شهید بابایی به حضرت سید الشهدا (ع

خلبان شهید عباس بابایی ارادت خاصی به آقا ابا عبدالله الحسین (ع) داشت در ماه محرم در منزل خود  در قزوین مراسم تعزیه برگزار می نمود و در مراسم روضه امام حسین (ع) در سوگ اهل بیت (ع) نوحه سرایی می نمود خاطره ای که درادامه مطلب می خوانیم خاطره سرهنگ خلبان فضل الله جاوید نیا است از عزاداری و نوحه سرایی شهید بابایی با پای برهنه در پایگاه هوایی اصفهان است .



ادامه نوشته

آن روز سه و نيم بعد از ظهر

این عکس یکی از مشهورترین عکس های دفاع مقدس می باشد و شاید خیلی ها صاحب آن را جز شهدا به حساب آورند، در صورتی که عکس متعلق به آقای مهدی صمدی صالح است که یکی از نیروهای قدیمی گردان خط شکن 145 حضرت علی اکبر (ع) لشکر انصار الحسین (ع) همدان بوده و تا سال گذشته در دانشگاه بو علی سینا مشغول کار بوده است.




خود مهدی صمدی صالح در مورد این عکس می گوید:

«ساعت سه و نيم بعد از ظهر بود و زمان زيادي تا غروب آفتاب در شلمچه نمانده بود. با اين که عرض کانال کمتر از 80 سانتي متر بود و در چنين فضايي رکوع و سجود کار دشواري مي­نمود اما چند نفر از بچه ­ها مشغول خواندن نماز شدند. با يک جهش از کانال بيرون پريدم و چند متر آن طرف­تر به نماز ايستادم. تمامي بچه­ ها مرا از بيرون رفتن منع مي­کردند زيرا هر لحظه احتمال مي­رفت خمپاره­اي در اطراف کانال فرود آيد. اما من ترجيح مي­دادم در فضاي باز نماز بخوانم. پس از نماز چند متر آن طرف­تر تعدادي عکاس و فيلمبردار را ديدم که از روبرو به من نزديک مي ­شوند. در آن لحظه هرگز فکر نمي­کردم که يکي از آنها عکسي از من گرفته است. عکسي که در آينده او را يکي از شهدا خواهند خواند. غافل از اينکه من هنوز زنده ­ام.»

شایان ذکر کتاب خاطرات آقای مهدی صمدی صالح با عنوان " آن روز سه و نیم بعد از ظهر" به کوشش سید سعید غیاثیان در سال 1391 توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است.

این دشت از نام تو عرفان دارد

در این فضای نورانی، معانی عمیق و عرفانی دعای بلند عرفه چنان با دل حاجیان بازی می کند که هیچ کس گذشت زمان را احساس نمی کند. گویا آنها مایل نیستند به این زودی ها روز بزرگ عرفه به شب برسد. همه می خواهند زمان برگردد به ذی الحجه سال شصت هجری و آن هادر همین صحرای عرفات احرام پوش، خود را در جمع یاران امام حسین (ع) ببینند.

شاید همین فضای ملکوتی عرفات است که شهید آوینی را وا داشت تا با امام حسین (ع) این گونه نجوا کند:




ادامه نوشته

سلام به حضرت زهرا _سلام الله علیها


می خواست بره و بچه ها منتظرش بودن...

حس عجیبی داشت، انگار می دونست این دفعه برگشتنی نیست!
اضطراب داشت که چجوری با مادر خداحافظی کنه...
با خودش می گفت: «یعنی الان چی می خواد بگه، من که طاقت ندارم بشنوم...»
فکر می کرد الان قراره بشنوه که پسرم زود برگرد! من رو تنها نذار و زود به زود بهم زنگ بزن و...
بالاخره دلش رو زد به دریا و رفت جلو، دست مادر رو بوسید و از زیر قرآن ردش کرد...
منتظر شنیدن شد که یه دفعه مادر گفت:
خداحافظ پسرم، سلام من رو به حضرت زهرا ـرسلام الله علیها ـ برسون..

(برگرفته از وبلاگ پلاک شهادت)

آیت‌الله خامنه‌ای در جمع لشكر خوبان

به فرمانده‌ی گردان ما خبر دادند كه امشب با توجه به حضور آقای خامنه‌ای، بچه‌های رده‌های بالای فرماندهی برای جلسه به حسینیه‌ی فرماندهی بیایند. من هم با دوربینم رفتم. وارد حسینیه كه شدم، دیدم آقا نشسته‌اند...


روایتی از بهزاد پروین‌قدس عكاس دفاع مقدس و از رزمندگان لشكر ۳۱ عاشورا را در ادامه مطلب بخوانید:

ادامه نوشته

! سید جان ، من اینجا موندنیم

به شوخی گفتم، اجازتو از فرماندتون می گیرم ، با هم یه سر میریم تهران، از نگاه بچه ها فهمیدم که گاف دادم، خیلی زود فهمیدم محمد رضا خودش مسئول همون ایستگاه یا قرارگاه کوچک شناور است.

گفت:" سید جان، من اینجا موندنیم"! بارها این جمله شو با خودم مرور کردم. خدایا این خودآگاهی از شهادت چه جوری نصیب این بچه ها شده بود!



ادامه نوشته

روایت سرود خوانی حاج محمود کریمی در جبهه

در دفاع مقدس هر کس هر جوری بلد بود خودش رو خرج می‌کرد و زیاد کسی دنبال کلاس و پز نبود. گروهای فرهنگی زیادی برای رونق فضای معنوی جبهه خودشون رو می‌رسوندند. گروهای سرود، گروهای نمایش و حتی نقال‌ها هم بساطشون رو به جبهه می‌آوردند. از جمله گروه سرودهایی که به جبهه اومدند این گروه سرود بود که تک خونش در حال حاضر مداح معروف تهرونه. اونها برای ولادت امام زمان (ع) در تابستان سال 65 در اردوگاه دز و در جمع رزمندگان لشگرده سیدالشهداء(ع) برنامه اجرا کردند و اینگونه خودشون رو معرفی کردند که: گروه سرود قاسم ابن الحسن تقدیم می‌کند. و در متن سرودشان در وصف بسیجیان بود که در هم همه سرود تک خون سرود این رباعی رو میخوند:


حاج محمود کریمی در حال تلاوت قران - اردوگاه دز - تابستان 1365

ادامه نوشته

...ای امام تو را با خدا چه عهدی بود

در میان عکس هایم دلبسته یک عکس از یک بسیجی با نام احمد هستم، فلسطینی بود و به عشق امام خود را به جبهه های حق علیه باطل رسانده بود، احمد از شیعیان مخلصی بود که سعادت دیدار با او در عملیات نصر هفت نصیبم شد...



ادامه نوشته

روایتی از ارادت خالصانه شهید بابایی به سرور و سالار شهیدان + تصویر منتشر نشده

از ساختمان عملیات که بیرون آمدیم راننده منتظر ما بود اما عباس به او گفت: «ما پیاده می‌آییم شما بقیه بچه‌ها را برسانید». دنبالش راه افتادم جلوتر که رفتیم صدای جمعیت عزادار شنیده می‌شد.




ادامه نوشته

سرخی حنا نیز یاد آور سرخی خون یاران سید الشهدا (ع) در صحرای نینوا بود

سرخی حنا نیز یاد آور سرخی خون یاران سید الشهدا (ع) در صحرای تینوا بود و با این وصف شب حنا بندان رزمندگان در جبهه با صدای خنده و شادی شان را نمی توان با مورد دیگری از شادی های مرسوم مقایسه کرد.



ادامه نوشته

هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

شاید کمتر کسی باشد که  در کاروانهای راهیان نور شرکت کرده باشد و پای روایتگری علی رضا دلبریان ننشسته باشد.ایشان خاطره خود از یک مادر شهید را اینگونه روایت می کند


ادامه نوشته

عکسی که پس از 31 سال شناسایی شد

این عکس در 23 تیر 1361 توسط سعید صادقی  در منطقه عملیاتی رمضان ثبت شده است.جوانی که در حال انتقال یکی از مجروحان است ، شهید عباس دهباشی یکی از مسئولان اطلاعات و عملیات لشگر 41 ثار الله و از نیروهای حاج قاسم سلیمانی بوده است. 


ادامه نوشته

شهید آوینی : اینجا اصفهان است

اینجا اصفهان است، اصفهانی که در کردستان و غرب و جنوب، در جبهه های نبرد، هرجا که می روی، بیش تر از همه لهجه شیرین مردم آنجا را می شنوی. ما شا الله امروز اصفهان شاهد راه پیمایی 25 لشگر از لشگرهای احتیاط قدس است. بیایید همراه با این راهیان قدس امشب در ضیافتی که مردم خوب اصفهان برای رزمندگان، فرزندان دلاور خویش،در مسجد شهید بهشتی ترتیب داده اند شرکت کنیم.

(شهید مرتضی آوینی)

ورزشگاه تختی شهر اصفهان

غیرت " زائران کربلا " این گونه است

عکسی که می بینید، رزمنده ای بسیجی را در سال های دفاع مقدس، نشان می دهد. این عکس در مناطق عملیاتی خوزستان گرفته شده است و بسیجی خاکی پوش، عازم تهیه آب مصرفی واحد خود است.



ادامه نوشته

به راستی این راحلان کاروان نور به کدامین دعوت لبیک گفتند؟

شیر مردی از قافله ی عشق را ببین که چگونه مسافر این دیار را در آغوش گرفته است، انگار ملائک بالهای خود را در زیر پیکر پاک شهید گسترانده اند و همگی به کمک آمده اند تا سبک بالی عاشق را در لیلة القدر عملیات رمضان به دست قافله سالار و امام شهدا برسانند...




ادامه نوشته

در فرمان حضرت  امام (ره) چه رازی نهفته بود؟

در عکس، برادر رزمنده‌ای که در اثر اصابت ترکش مجروح شده است، بعد از بستن زخمش توسط امدادگر، حاضر نشد به عقب برود و از این بابت بسیار خوشحال بود. دوربینم را که در آوردم، زیر رگبارِ تکه‌های بامزه بچه‌های گروه با لهجه شیرین مشهدی قرار گرفتم. دوربینم را به طرف دوست نوجوانی که ترکش خورده بود گرفتم.




ادامه نوشته

روایتی از حضور رهبر انقلاب در منطقه آغشته به آلودگی شیمیایی

 این عکس مربوط می‌شود به حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در منطقه‌ عمومی حلبچه همزمان با عملیات والفجر 10 که در روزهای پایانی اسفندماه سال 1366 صورت گرفت. منطقه‌ تصویر، ارتفاعات شندروین عراق است که حدود 36 ساعت پیش به تصرف نیروهای سپاه درآمده بود.



ادامه نوشته

عطر بهشتی در جبهه دارخوین

شهید بهشتی به رزمندگانی که عملیات فرمانده کل قوا را انجام دادند یاد داد که

" خود را به کمتر از بهشت نفروشند"

آیا باور می کنید از این جمع عاشق سه روز بعد 120 نفرشان به شهادت رسیدند؟


ادامه نوشته