حیات احمد / روایت دوم
مومن با دیگران الفت می گیرد، و هر که با دیگران الفت نگیرد و از دیگران الفت نپذیرد، خیری در او نیست.
نهج الفصاحه حدیث 2104
درباره شهید حسن باقری:

کنار هم نشسته بودند. سلام نماز را که دادند، گفت " قبول باشه"
احمد دلش می خواست بیشتر با هم حرف بزنند نهار را که خوردند، حسن ظرفها را شست. بعد از چایی، کلی حرف زدند و خندیدند.
گفت" حسن بیا به مسئول اعزام بگیم، ما می خوایم با هم باشیم می آی؟"
- باشه اینطوری بیش تر با همیم.
- آقا جون مگه چی میشه؟ ما می خوایم با هم باشیم.
- با کی؟
- اون پسره که اون جا نشسته لاغره ریش نداره.
مسئول اعزام نگاه کرد و گفت " نمی شه"
- چرا؟
- پسرجون، اونی که تو می گی فرمانده س. حسن باقریه. من که نمیتونم اونو جایی بفرستم. اونه که همه را این ور اونور می فرسته.معاون ستاد عملیات جنوبه.
منبع: کتاب "حیات احمد" برگرفته از جلد 4 "یادگاران"،خاطره 21
در این رابطه بخوانید: