هشتمین چاپ برای کتاب "دختر شینا" / اثری که به عنوان سبک زندگی معرفی شد

هشتمین چاپ کتاب «دختر شینا» خاطرات قدم خیر محمدی کنعان که به کوشش بهناز ضرابی زاده گردآوری شده توسط سوره مهر منتشر شد.

کتاب «دختر شینا» داستانی است از 24 سال زندگی صاحب خاطرات در کنار سردار ستار ابراهیمی. این کتاب از 19 فصل تشکیل شده و از کودکی او آغاز میشود، از زمانی که نامش را به خاطر قدم خوشی که داشت «قدم خیر» گذاشتند. نویسنده که خودش هم یک زن است قدم به قدم وارد زندگی قدم خیر میشود، به ازدواج او با سردار ابراهیمی سرک میکشد و همدم شبهای تنهایی این زن و فرزندانش میشودشبهایی که قدم خیر و بچههای قد و نیم قدش وضعیت قرمز را تجربه میکردند و پدر در مناطق جنگی به عدهای از نیروها فرمان میداد. او در این کتاب معنی زندگی، عشق و دوستداشتن را به وضوح به تصویر میکشد.
قدمخیر دختر
شینا و دختر همدان نبود و نیست. او دختر ایران است. زنی که همه جوانی و
زندگیاش را فدای انقلاب و ایران میکند. حالا دیگر بچههای قد و نیمقد او
بزرگ شدهاند اما خودش دیگر نیست. یک بیماری سخت او را از فرزندانش جدا
میکند. فرزندانی که در دوران جنگ و دست تنها آنها را بزرگ کرده بود.
این کتاب بیش از آنکه مجموعهای از خاطرات پراکنده زندگی با یکی از سرداران شهید باشد، داستان است؛ از آن دسته داستانهایی که انسجام و به هم پیوستگی در آن موج میزند. نوشتن خاطرات دوران کودکی یک فرد میانسال با جزئیات کار مشکلی است که به نظر میرسد نویسنده خوب از پس آن برآمده است.
کتاب «دختر شینا» از معدود کتابهای خاطرات است که زندگی پرفراز و نشیب یک دختر جوان روستایی را در برابر چشمان ما به نمایش میگذارد. دختری که دوران جنگ تاوان سنگینی میدهد. آنقدر میایستد و میافتد تا جنگ را که ضدزندگی است تحقیرکند و دامن زندگیاش را از زیر پای غولآسای جنگ بیرون بکشد. کتاب «دختر شینا» نشان میدهد که در دل جنگ هم میتوان عاشق شد و زندگی کرد و به دنیای قدرتمند که آتش این جنگ را با دست صدام روشن کرد پیام داد که شعلههای عشق و زندگی به شعلههای جنگ آنها غلبه میکند
بهناز
ضرابیزاده که با تلاش او کتاب «دختر شینا» سامان یافته است. کتاب دیگری از
خاطرات زنان این مرز و بوم را به قفسههای کتابهای جنگ اضافه میکند؛ که
خواندن آن تا سالهای دور تصویر قدمخیر و زنانی که در دوران جنگ ایستادگی
کردند در حافظه جامعهمان به روشنی بماند.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
« از شنیدن جمله «باید تکیهگاهم باشی» تعجب کرد. هیچ کس را در روستا سراغ نداشت که به زنش چنین حرفی زده باشد. «قدم خیر محمدی کنعان» چهارده سال بیشتر نداشت اما قبول کرد که تکیهگاهِ حاج ستار باشد. همین طور هم شد.
این کتاب بیش از آنکه مجموعهای از خاطرات پراکنده زندگی با یکی از سرداران شهید باشد، داستان است؛ از آن دسته داستانهایی که انسجام و به هم پیوستگی در آن موج میزند. نوشتن خاطرات دوران کودکی یک فرد میانسال با جزئیات کار مشکلی است که به نظر میرسد نویسنده خوب از پس آن برآمده است.
کتاب «دختر شینا» از معدود کتابهای خاطرات است که زندگی پرفراز و نشیب یک دختر جوان روستایی را در برابر چشمان ما به نمایش میگذارد. دختری که دوران جنگ تاوان سنگینی میدهد. آنقدر میایستد و میافتد تا جنگ را که ضدزندگی است تحقیرکند و دامن زندگیاش را از زیر پای غولآسای جنگ بیرون بکشد. کتاب «دختر شینا» نشان میدهد که در دل جنگ هم میتوان عاشق شد و زندگی کرد و به دنیای قدرتمند که آتش این جنگ را با دست صدام روشن کرد پیام داد که شعلههای عشق و زندگی به شعلههای جنگ آنها غلبه میکند
بهناز
ضرابیزاده که با تلاش او کتاب «دختر شینا» سامان یافته است. کتاب دیگری از
خاطرات زنان این مرز و بوم را به قفسههای کتابهای جنگ اضافه میکند؛ که
خواندن آن تا سالهای دور تصویر قدمخیر و زنانی که در دوران جنگ ایستادگی
کردند در حافظه جامعهمان به روشنی بماند.در بخشی از کتاب میخوانیم:
« از شنیدن جمله «باید تکیهگاهم باشی» تعجب کرد. هیچ کس را در روستا سراغ نداشت که به زنش چنین حرفی زده باشد. «قدم خیر محمدی کنعان» چهارده سال بیشتر نداشت اما قبول کرد که تکیهگاهِ حاج ستار باشد. همین طور هم شد.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۲ ساعت توسط پایداری 59
|